نباید کودتای ۷ ثور را با انقلابی اسلامی خلط کرد

Nawid Joya

نوید جویا

وقتی دیده میشود که شماری از افراد خصوصا کسانی که بیشتر از همه خود را داخل قضایا میدانند و خود را چیز فهم از دیگرا میدانند وقتی باور هایشان را نسبت به کودتای ۷ ثور و پیروزی انقلاب اسلامی ۸ ثور می خوانید فکر می کنی افراد هستند که بنابر ماموریت که با آنان سپرده شده است باید آنگونه ابراز نظر نمایند نه اینکه عقلانی و بنابر حقایق و روی ماهیت کودتا و انقلاب اسلامی فکر کرده نظر خود را ابراز نمایند و در دیدگاه های خود فرقی میان کودتا و انقلاب قایل نشوند.

در اول باید بفهمیم که کودتا و انقلاب چی است و چی نقش در تغیر وضعیت زندگی مردم دارد تا بتوانیم خوبتر در باره این فکر کنیم که کودتا برای بدست آوردن قدرت یک گروه با انقلاب جنبش های مردمی که خواهان تغیر و یا ایجاد حکومت نظام مند بنابر خواست کلی مردم صورت می گیرد چی فرقی دارد.

کودتا شگردی سیاسی و کوششی از سوی یک ائتلاف سیاسی غیرقانونی برای براندازی رهبران حکومت موجود است که از طریق خشونت یا تهدید آن انجام می‌گیرد.

این خشونت ها معمولاً محدود و ناگهانی است و از سوی عده‌ای اندک برخلاف انقلاب که از سوی بیشتر مردم انجام می‌گیرد و یک کودتا به ندرت بر سیاست‌های بنیادین اقتصادی و اجتماعی یک کشور تاثیر می‌گذارد.

وقتی به تعریف انقلاب می پردازیم بیشتر مسایل اینجا حل می شود انقلاب به زبان پارسی به معنای زیر و رو شدن یا پشت و رو شدن است فلاسفه انقلاب را این گونه بیان می‌نمایند که ذات و ماهیت یک شیی لزوما عوض شده باشد و در نگاه جامعه شناسان هر گونه جنبش اجتماعی توده‌ای که به فرایندهای عمده اصلاح یا دگرگونی اجتماعی بینجامد، انقلاب نامیده می‌شود. انقلاب‌های بزرگ به آن دسته از انقلاب‌ها گفته می‌شود که با تغییرات اساسی در حکومت و ساختار اجتماعی یک کشور یا جامعه همراه باشد.

ایدئولوژی هر انقلاب در چگونگی روندها و چهاچوب‌ها در حال و آیندهٔ پیروزی و یا شکست آن انقلاب نقش بسیار اساسی دارد به عبارتی چگونگی پیروزی، حکومت جایگزین، نقش‌های رهبری و دیگر عوامل که با پیروزی یک انقلاب به دنبال آن می‌آیند از ایدئولوژی آن انقلاب بر می‌خیزند و هر چه این ایدئولوژی به آرمان‌های آن جامعه نزدیکتر باشد پیروزی نزدیکتر و موفق تر است.

در این اینجا می توانم به صراحت بگویم که آیدئولوژی انقلاب اسلامی افغانستان خیلی هم نزدیک به آرمان های مردم و جامعه افغانی بود که با یک خواست کلی با یک صدا کنار هم ایستاده شدند. و اما آیدئولوژی کودتای ۷ ثور بر می گشت به خواست یک گروه کوچکی از حزب دمکراتیک خلق که در این این کودتا حتا افراد که در حزب خلق عضویت داشتن پارچه های از حزب دمکراتیک خلق به گفته خود آنان از برپایی آن کودتا راضی نبودن و درک عمیق آنرا داشتن که کودتای مذکور به نابودی حزب شان حتا به زیر سوال بردن کشور به عنوان کشور مستقل می انجامد.

و باید خاطر نشان ساخت که گسترش روحیهٔ انقلابی در میان مردم در انقلاب ۸ ثور شدت گرفته بود. بنابر تعریف های جامعه شناسان در این زمان جامعه دیگر به آن قدرت رسیده بود که برای رسیدن به خواسته‌هایش در پی عمل کردن به آنها باشد. شورش‌ها، انتقادهای مستقیم از نشانه‌های رسیدن جامعه به این سطح از نارضایتی بود.

در این مرحله مردم پیشمانی برای مقابله با تغییرات در آینده و حفظ وضع موجود را با خود به همراه نداشتند و این نارضایتی ها به نوعی تبدیل به تنفر شده بود.

وقتی به این گونه نظریه های انقلاب می پردازی هیچ شخصی نمی تواند که خود را قناعت بدهد که کودتا ۷ ثور با انقلاب اسلامی ماهیت یکرنگ داشته باشند و بقایای آیدئولوژی کودتای گروه کوچک حزبی که حتا اعضای حزب تعهد برای برپایی کودتای مذکور نداشتند حالا می خواهند به نوع با انتقاد، نه به گونه گفتمان وسیع با مردم روبرو شوند که برحق بودن کودتا و انقلاب اسلامی برای مردم ثابت شود.

جامعه شناسان هم به این باورند هر چه تنفر در انقلاب ها ریشه دارتر و بزرگتر باشد چهرهٔ انقلاب‌ها خونین تر و پر اضطراب تر نیز می‌شوند، زیرا در آنها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت که فضای شدید ترین تنفر ها را اعضای حزب دمکراتیک خلق خصوصا رهبری آن به مردم ایجاد کرده بود که به وجود آمدن این دوره شاخصهٔ بروز یک انقلاب است، که ورود به این دوره بازگشت به عقب را ناممکن کرده بود و از طرفی وجود جهل در سران حکومت که تنها به سرکوبی ادامه می‌دادند این روحیه را هر روز بیشتر از پیش انجام می دادند و تا آن حد که انقلاب اسلامی با آیدئولوژی خواست کلی مردم صورت گرفت.

می خواهم جمع بندی این نوشته سوالی باشد که خواننده های مخالف این نوشته را قناعت بدهد اینکه وقتی تمام فضای یک انقلاب و صدق نمودن وضعیت نا رضایتی مردم با نظریه پردزان انقلاب که هیچ راه چاره برای مردم جز انجام آن به خاطر تغیر در وضعیت زندگی شان حفظ ارزش های انسانی و عقیدتی شان باقی نمانده باشد چی باید غیر آز آن (انقلاب) صورت می گرفت؟

و باید خاطر نشان ساخت اینکه وقایع بعد از انقلاب تحت تأثیر چی رویدادهایی رفته بود بحث دیگریست و نیاز به نوشتن های بیشتر از این را دارد ………..

انتهای پیام

۶۹۶ مجموع بازدید ۱ بازدیدهای امروز

کمنت های فیس بوک

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*